AVAK theatr group
گزارش تمرینات گروه تئاتر آواک
کاری دیگر از ما ! اینبار کارگردانی می کنم نه بازی ! متنی به نام ((بله دقیقا واقعا درسته )) نوشته ی خودمه.برای جشنواره ی تئاتر دانشجویی ارسال کردیم خدا را شکر پذیرفته شد ! در حال حاضر داریم برای بازبینی آماده میشیم. به امید خدا... آرمان سلطان زاده نویسنده و کارگردان: سیاوش مقیمیان بازیگران: هومن سلطانی/ سارا بهرامی/ پانته آ
میرفصیحی/ احمد هاشمی/ مینا عنایت زاده/ سیاوش مقیمیان ...و بهاره مصدقیان تصویربردار: کاوه داوودمندی تدوین: سارا آهنی منشی صحنه: بهاره مصدقیان صدابردار: علی قاسمی طراح صحنه و لباس: سحر ابر عکس: مرضیه بدرقه/ هادی آموزگار تهیه کنندگان: سیاوش مقیمیان/ کاوه داوود مندی سلام من شيوا خوش طينت هستم. عضوي از گروه آواك . قبلا در مورد كارگرداني سعيد پرسا خيلي شنيده بودم اما با سعيد كار نكره بودم. اما نمايش جعبه ي ضيافت باعث شد هم با سيستم كار سعيد آشنا شم هم از اطلاعات اون استفاده كنم. من دانشجو هستم و ممكن وقت نكنم همه كتاباي دور برم رو بخونم ( البته من تو خوندن يه خورده تنبل بودم ) اما سعيد وقتي توي تمرين ها از يه مبحثي توي يه كتاب صحبت مي كرد طوري توضيح ميداد كه انگار اون فصل از كتاب رو كامل خوندي . من عادت ندارم از كسي تعريف كنم چ.ن فكر مي كنم تعريف از يه نفر باعث ميشه طرف ناخودآگاه تا يه جايي درجا بزنه. اما در مورد سعيد صادقانه بگم افتخاري بود. درسته كه ما دوره بازيگري رو مي گذرونيم اما بايد تمام اطلاعاتي كه تئي كلاس ياد ميگيريم رو توي عمل ببينيم تا ملموس تر باشه. تجربه يه چيز ديگست و خوش حالم كه اولين تجربم با گروه آواك بود. طي اين تمرين ها خيلي چيز ها براي رسيدن به نقش ياد گرفتم كه چند تاش رو مي نويسم 1. داشتن رهاي توي بازي و كنار گذاشتن خجالت تا حدي اما سر اجرا باز هم اونطوری که میتونستم باشم نبودم.( با تشكر از سعيد . دلم براش سوخت بي چاره خيلي به آب و آتيش زد.) 2. نوشتن مطالب كوتاه در حد يكي دو جمله از زبان و ديدگاه نقش ( با تشكر از ميلاد) 3. درست كردن يك دفترچه ي خاطرات براي نقش ( با تشكر از خودم ) الآن که تمرینات تموم شده خیلی حوصلم سر رفته. محمد شجاعی(نویسنده و کارگردان و بازیگر): چیزهائی در زندگی هست که هرگز فراموشمان نمی شود . دوستشان داریم و از به یاد آوردنشان لذّت می بریم . صحنه هائی از یک فیلم ، قطعه ای از یک موسیقی ، خاطراتی از یک ملاقات و ... ، شاید به این دلیل که مستقیم با احساساتمان در می آمیزند . و این دقیقاً اتّفاقی است که در جعبه ی ضیافت می افتد . بی تردید یکی از مهّم ترین ویژگی های جعبه ی ضیافت ، استفاده ی دقیق و هوشمندانه از عنصر مخاطب است . مخاطب (مهمان) ، در روند اجرای این نمایش نقشی اساسی بر عهده دارد ، تا جائی که برخی از مایه های اجرا تنها از طریق او سنجیده می شود . می دانیم که اساس یک اجرای موفّق بر پایه ی برقراری ارتباط درست با مخاطب است و این عنصر مهّم ، در اجرای این نمایش به کلیدی ترین بخش اجرا بدل شده است . چرا که با حضور هر یک از میهمانان ، اجرا رنگی تازه به خود می گیرد. تصوّر کنید ؛ تماسی با شما گرفته می شود و ازتان دعوت می کنند تا در ضیافتی شرکت کنید که یکّه میهمانش شمائید . در بدو ورودتان ، میزبانان خیره به شمایند ، بدون کوچک ترین حرکتی . چشم در چشمتان منتظرند تا به اشاره یا صدائی از جانب شما ، ازتان پذیرائی کنند ؛ هر طور که بخواهید . در واقع شما با برنامه ی خودتان میهمانی را پیش می برید و نه لزوماً برنامه ی میزبانان . ارزشی که برای شما قائل می شوند یعنی اینکه با ضیافتی طرف هستید که" یک چیزی اش " می شود . در نمایشی که مخاطب چگونگی و شکلِ خروجی اثر را تعیین می کند ، اجرا (در این مورد به خصوص اجرای بازیگران و نه حتّی اجرایِ اثر کارگردان) از اجزای مهّم این روند به حساب می آیند . چرا که توانائی هر یک از آنان تاثیر مستقیمی بر میزان کیفی اثر دارد که هم البتّه می تواند بدل به تجربه ای ناب برای مخاطب گردد. ویژگی بارز جعبه ی ضیافت ، تماشائی بودن اش است . همان چیزی که غربی ها به آن می گویند " اسپکتکل " . مفهوم نمایش چنان آشکار و صریح است که اندک سردیِ وجوه شعاری و کلیشه ایِ موجود در کلام و بازی – روایتِ بعضی از بازیگران به چشم نمی آید . انتخاب درست کاراکترهای نمایش از هملتِ شکسپیر تا نینا یِ چخوف توسط کارگردان از میان بی نهایت کاراکتر موجود در ادبیات دراماتیک جهان و ارجاعاتی که او با این انتخابها به جهان زیستیِ ما و رجوع به جلوه های تاریخیِ " جبّاریت " و" زورمداری " می دهد تصاویری مقابل چشم مخاطب می سازند که می رود تا به تجربه ای تکان دهنده تبدیل شود که قطعاً با اندکی تامل بر اجرای مبتنی بر پیش بینی های گسترده ترِ رفتاریِ مخاطب این امر میسّر خواهد شد . امّا سخنم بدین معنا نیست تا اعتراف نکنم که جعبه ی ضیافت در خاطره ی نمایشی من گوشه ای را به خود اختصاص داده است . حسن شیردل(نویسنده ی داستان): در "جعبه ی ضیافت"، یک ضیافت کامل را می شد دید و خواند و حس کرد. سعید پرسا سالهاست بی نظیر است. او را با ایده های تازه می شناختیم ولی ایده های تازه همیشه سخت اجرا می شود. مثل آب، مثل لغزیدن مروارید، در جعبه ی ضیافت، همه چیز لذت بخش بود چون تئاتر بود و چون سعید پرسا و گروه آواک آن را ساخته بودند و سخت اجرا نشد. من فقط یک تماشاگر آن بودم. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: نوشته های دیگر مخاطبین در پست های بعد! سلام. من آرمان سلطان زاده هستم. من یک آواکیم! مدتیه از حرفه ام (بازیگری) کلافه ام . تو کار آخر ( جعبه ی ضیافت ) اونجور که باید نبودم یعنی خوب نبودم. خیلی بده که دست و دلت به کار نره،به هیچ کاری. نمیدونم چه مرگمه ولی میدونم که اینطور نمیمونه به هر حال وقتی تو یک گروه خلاق باشی مسلما" از پا نمی افتی من هنوز خوشحالم من هنوز انرژی دارم من هنوز جا دارم هنوز هزاران هزار پیک شراب شیراز جا دارم! درسته پولی در بساط نداریم درسته (مثلا") مشهور نیستیم اما وقتی لیست کارهامون رو میبینم (ساده بگم)عشق میکنم . خجالت داره اگه که ساکت باشیم خجالت داره اگه که ثابت باشیم ! ای کاش که اهلش نبودیم،ای کاش که اهلش نبودیم.آخر گاهی این شراب شیراز سر درد ایجاد میکنه (گاهی) مقصر منم که اهل زیاد نوشیدنم . منتظر کارهای بعدیه گروهمون (آواک) هستم... آرمان 5 و 6 شهریور 1388 هر اجرا با یک تماشاگر انجام شد. در دو روز 8 اجرا داشتیم. کاراکترهای حاضر در این اجراها هملت، چن چی، گوگو، دی دی، کامیلو اورسینو، بئاتریچه، نینا، افلیا و ژکوستا بودند. تماشاگرها هم به ترتیب: روز اول: حسین شریفی(شاعر و عکاس)، عباس ابوالحسنی(بازیگر و کارگردان و مدرس بازیگری)، محمد شجاعی(نویسنده و کارگردان و بازیگر)و علی دنیوی(نویسنده و کارگردان رادیو) روز دوم: مهیار طهماسبی(نویسنده و کارگردان و شاعر)، محمد گلشنی(هنرمند معرق و شاعر)، حسن شیردل(داستان نویس)و عارف قنبرنیاء( شاعر و نویسنده). بازیگران: آرمان سلطان زاده/ علی محمودی چوبی/ رضا عظیمی/ علیرضا سلیمانی/ میلاد میرزایی/ فاطمه شمس/ شیدا تقی پور/ شیوا خوش طینت/ مریم پاکذات. دستیار کارگردان: محبوبه تندست منشی صحنه: طراوت رحیمی طراح و کارگردان: سعید پرسا 21 / 5 / 88 جلسه ی سوم امروز من ( علی محمودی ) با 20 دقیقه تاخیر به تمرین رسیدم. وقتی رسیدم بچه ها در حال نرمش کردن بودند. من نیز شروع به نرمش با آنها کردم. بعد سعید به بچه ها گفت که با موسیقی ای که پخش می شود برقصند و در هنگام رقص به کاراکتر خود فکر کنند. بازیگران باید بفهمند که رقص کاراکترشان چیست! پس سعید به بچه ها گفت که با 10 شماره مست شوید. در این تمرین، من تا حدی توانستم به نوع رقص و رفتار نقشم پی ببرم. بعد از 10 شماره، سعید به بچه ها گفت به حالت عادی برگردید. پس سعید به بچه ها گفت که نقش خود را بنابه آنچه که نوشتند روایت کنند. من وقتی نقش خود را روایت می کردم به چیزهای تازه ای از آن پی بردم. همچنین صحبتی که سعید بعد از روایت من کرد باعث شد تا به چیزهای تازه تری برسم. امیدوارم با این دردی که در بدنم وجود دارد نقشم را خوب و درست بیان کنم. امروز من چیزهای تازه ای یاد گرفتم. (خواستن توانستن است!) دوشنبه ساعت ۹ تمرین شروع شد. طبق روال، گرم کردن، نرمش، رقص عربی بهمراه موسیقی. بعد از اون موسیقی عوض شد و بچه ها شروع به رقص دلخواه خودشون کردند. در حالت رقص فکر کردن روی شیوه رقص رو از ذهن خودمون حذف کردیم. یعنی بدن رو در اختیار موسیقی قرار دادیم. تمرین بعدی روایت متن برای شخص فرضی بود. همه همزمان شروع به روایت برای شخص فرضی مقابل خود شدند. ساعت ۱۲ شد و سعید گفت: سه شنبه تمرین نداریم. روایت های خودتونو کامل کنید و برای من بنویسید. ۲۶/۵/۸۸ ساعت ۱۱:۴۰ ولادمیر یکشنبه ساعت ۹ تمرین شروع شد. گرم کردن بدن، نرمش، رقص عربی. امروز سعید برامون صحبت کرد. در مورد سوال های هسته ای و بنیادی کاراکترهامون. و بچه ها بعد از فکر کردن این مسایل رو به روایت هاشون وارد کردند. و قرار شد تا جلسه بعدی در موردش تحقیق کنیم. سعید منابعی رو برای تحقیق به ما پیشنهاد کرد که من این منابع رو براتون میزارم. اراده به دانستن (میشل فوکو) ۲۵/۵/۸۸ ساعت ۱:۴۵ ولادمیر ساعت 9 تمرین شروع شد. ما تمرین خودمونو با نرمش شروع کردیم و کم کم رقص عربی رو هم به اون اضافه کردیم. حالا تمرین ستون فقرات رو پیشرفته تر کردیم. روی ستون فقرات تمرکز کردیم و ستون فقرات رو از پایین و بالا ادامه دادیم و تمام اضای بدن رو به استثنای چشم حذف کردیم. حالا ما تبدیل شده بودیم به یک ستون فقرات بلند با دو چشم. دو به دو مقابل همبازی های خودمون ایستادیم و با همان وضعیت با استفاده از چشم ها یک پل حسی به هم وارد کردیم که ستون فقرات رو قرص می کرد. دوباره به حالت عادی برگشتیم . و مقابل هم قرار گرفتیم. ولادمیر و گوگو - هملت و افیلیا - ژاکوست و ادیپ ... مرحله بعدی کار تهی کردن بدن با گفتن اسم خودمون و پر کردن جسم خالی شخصیت مقابل با گفتن اسم خودش بود. استراگون مقابل من بود ما ابتدا اسم خودمونو می گفتیم تا از داخل تهی بشیم. بعد از اون بدن تهی شخصیت مقابلمونو با بردن اسمش پر می کردیم. در قسمت سوم این تمرین اسم طرف مقابل رو با عشق تکرار می کردیم و این حس رو بعد از مدتی به تنفر و دشنام تغییر می دادیم. همگی شروع به حرکت کردن کردیم و به هرکسی می رسیدیم اسمشو با تنفر صدا می زدیم. آروم شدیم و یکی یکی شروع کردیم به گفتن روایت های خودمون. عده ای خوب این کار رو انجام دادن و عده ای بد.(من جزو بدها بودم). تمرین بعدی ایجاد فضاسازی برای نینا (شخصیت مرغ دریایی) بود. پسرها پیشنهاد دادن که نینا نقش زنی رو داشته باشه که با برادر شوهر خود رابطه برقرار می کند. و دخترها گفتند که نینا نقش منجی استراگون و ولادمیر را در نمایش (در انتظار گودو) را اتود بزنه. البته این تصمیم گیری در قالب نظر شخصی بچه ها نبود بلکه همه به جای شخصیت هاشون نظر می دادن. ساعت 12 شد و سعید گفت: خوب...خسته نباشید. 88/5/24 ساعت1:30 ولادمیر (علیرضا سلیمانی) ابتدا ما نرمش کردیم. در عین نرمش من به خاطر درد پا و کمر از دویدن منحرف شدم و در گوشه ای به ادامه ی تمرین پرداختم. بعد هر یک از بازیگران دو به دو روبه روی هم ایستادند و طبق دستور سعید تمرین را آغاز کردند: ابتدا قفسه ی سینه و کتف ها توپ کوچکی را به طرف هم پرتاب کنند. این تمرین به من کمک کرد تا بدن خود را با ریتم موسیقی هماهنگ کنم. در این تمرین به چگونگی حرکت بدن با یک نفر دیگر دیگر کمکم کرد. تمرین آینه: در این تمرین من باید حرکت یار مقابلم را تکرار کنم. این تمرین به تمرکز و دیدن خوب کمک می کند. در این تمرین به این پی بردم که در میمیک صورت و حرکات بدن ضعیف می باشم و باید بیشتر کار کنم. تمرین بوکس: این تمرین برای انعطاف پذیری بدن می باشد. در این تمرین باز هم دو به دو روبروی هم قرار گرفتند و به طرف هم ضربه وارد می کردیم. بعد از خوردن ضربه آن قسمت از بدن بر اثر ضربه عکس العمل نشان می داد. من در این تمرین پاسخ خوبی نتوانستم بدهم. چون بدنم بر اثر درد نتوانست امروز درست کار کند در این تمرین. پرتاب پرتاب صدا: این تمرین مثل تمرین بوکس می باشد طوری که در حالت سکون قرار می گیریم و هیچ حرکتی نمی کنیم پس طرف مقابل با گفتن نام نقشش به یار مقابلش ضربه می زند و کسی که صدا را می شنود عکس العمل نشان می دهد. در این تمرین باید خوب ببینیم و خوب بشنویم. تا بتوانیم عکس العمل درست را انجام دهیم. این تمرین مانند ضربه در ورزشهای رزمی می باشد. پس به فرمان کارگردان هریم از بازیگران در خلوت شخصی نقش با موزیک برقصند و بعد هرکدام نقش خود را روایت کنیم. در روایت کردن نقش من نتوانستم آن را درست بیان کنم. و این به درک ناکامل من از متن و نقش(چن چی) بر می گردد. پس همین کار را دو به دو انجام دادیم. که من با میلاد این تمرین را انجام دادم. این تمرین به این خاطر انجام شد تا روایتگری را خوب درک کنیم. در آخر تمرین پانتومیم: در این تمرین هر یک از بچه ها نقش شان را به صورت پانتومیم روایت می کنند. در این تمرین من به ضعف خودم در پانتومیم و روایت نقشم پی بردم. امروز من چیزهای زیادی یاد گرفتم. امیدورارم بتوانم با دردی که دارم کارم را درست انجام دهم. علی محمودی جلسه ی اول 18 / 5 / 88 من (علی محمودی) با 20 دقیقه تاخیر به اولین تمرین این نمایش رسیدم. در همان ابتدا سعید(کارگردان) از من خواست که اگر در جایی از تمرین به بدنم فشار بیش از حد می آید آن تمرین را انجام ندهم. تمرینهای ما: ابتدا راه رفتیم و بعد سعید(کارگردان) تمرین تنفس را در عین راه رفتن به بچه ها گفت. پس سعید به بچه ها گفت که ستون فقرات خود را بالا تنه به بالا امتداد دهند، طوری که ستون فقرات تا آسمان برسد و پس نیز از لگن به پایین امتداد دهند و انگار در زمین قرار دارد. این تمرین خوبی بود برای شناخت بدن خودم و شناخت تک تک مهره های ستون فقراتم برای بار دوم در کار بازیگری. چون من بعد از یک سال دوری از تئاتر و بازیگری امروز به چیزهای تازه ای دست یافتم. برایم لذت بخش بود که با ستون فقرات صاف و طولانی راه می رفتم. من تلو تلو خوردن ستون فقرات را وقتی که می ایستادم حس می کردم و احساس می کردم که الان ممکن است مرا به زمین بیاندازد. تمرین گفتن دیالوگ ها بعد از پایان تمرین بدن بسیار خوب بود. گفتن اسم و رساندن آن به تمام اعضای بدن برایم آرامش بخش بود و شخصیت را در وجودم احساس می کردم هرچند خام و ضعیف ولی زیبا بود. دستان چن چی برایم زیبا و جالب بودو... . تمرین شخصی نقش: در این تمرین شخصیتها در خلوت خود باید کارهای عادی خود را انجام دهند. این تمرین از بهترین ها برای رسیدن به نقش است. که من در این تمرین به چیزهای تازه ای از رفتارهای نقشم (چن چی) و نگرش او نسبت به جامعه ی اطرافش پی بردم. دیدن اعضای بدن در آینه، و این که عیب ها و حسن های خود را در آینه پیدا کنیم برای نقش چن چی به من کمک کرد تا بدن نقش را به طور کامل بشناسم تا بتوانم در تمرین های بعدی آن را در اختیار خود بگیرم. تمرین های خوبی انجام شدو من امیدوارم با دردی که در بدنم هست بتوانم به این تمرین ها پاسخ درست و خوبی دهم. امروز چیزهای تازه ای یاد گرفتم. علی محمودی ۱-قرار گرفتن مقابل یکدیگر و بازی توپ خیالی ۲-قرار گرفتن مقابل یکدیگر و اینه یکدیگر شدن ۳-رقصیدن در خلوت خود ۴-شوخی کردن با خود(لفظی-فیزیکی)و با اعضای گروه ۵-بازی با توپ خیالی ۶-روایت داستان متن ۷-روایت متن به صورت پانتومیم ۸-روایت دو به دو برای همدیگر در اخر چند دقیقه ای تمرین بدن کردیم میلاد دومین روز تمرین در گروه اواک انگار داره یه چیزایی دستگیرم میشه. اولین تمرین با راه رفتن و دویدن وسپس گرم کردن بدن شروع شد. بعد دو به دو رو در روی هم بازی با توپ را انجام دادیم دومین تمرین مشت زدن فرضی به یکدیگر و حس کردن مشت خوردن ونشان دادن عکس العمل سومین تمرین رقصیدن نقش با موزیک وسپس روایت کردن داستان از زبان نقش تمرین چهارم شوخی کردن نقش در خلوت خود با خود وبعد شوخی کردن با یکدیگر (۲به۲) تمرین پنجم روایت متن بصورت پانتومیم ویک ربع پایانی دوباره تمرین بدن رضا به نام او كه .. اولين جلسه ي تمرين گروه فوق العاده بود . پاينده و بر جا باشيد خداوندگاران من ( شيوا ) ما امروز اولین تمرین را شروع کردیم.بعد تعویض لباس اماده شدن برای تمرین بدن. تمرین اولمان با راه رفتن و ساختن یک ستون فقرات که سرمان به اسمان وصل میشود و باسن به زمین میچسبد و با حفظ تعادل در ان وضعیت را ه می رفتیم و میدویدیم تمرین دوم بسیار مناسب و موثر بودـخالی کردن تمام اعضای درونی بدن و تبدیل شدن به یک پوست خالی پر کردن ان با گفتن اسم شخصیتمان احساس تنهایی در جمع-کارهایی که حتی در کنار هیچ کسی انجام نمی دهیم در جلوی اینه و بعد از ان سوال کردن در مورد مشکل بدن خود و کمک خواستن از اعضای گروه ساختن خاطره از شخصیت و بهز گو کردن ان.در واقع در اواخر تمرین چگونگی طریقه بیان کردن یک خاطره از طرف شخصیت میلاد تاریخ:۱۸/۵/۱۳۸۸ اولین تمرین در گروه اواک خوب بود . ۱ـ تعویض لباس= لباسهای گشاد برای من خیلی خوب بود .احساس راحتی می کردم خیلی راحت ۲ـتمرین اول: ساختن یک ستون فقرات بزرگ از گردن به اسمان و از باسن به زمین (در این تمرین احساس می کردم که این حرکت برای درست ایستادن یعنی قوز نبودن خیلی موثر است. ۳ـ تمرین دوم: خالی کردن تمام اعضای بدن از مغز تا پنجه های پا وریختن سیمان در درون پاهای خالی شده تا کمر واندک اندک سفت شدن ان و سپس باز کردن سیمان توسط ریختن نفت بر روی ان ـ ریختن اب از قسمت کمر به بالا و کم کم یخ زدن انو سپس به صورت ناگهانی باز شدن ان توسط حرات شک وار وبعد ریختن اسم نقش خود(استراگون) در داخل بدن خالی شده از پا تا سر ۴ـتمرین سوم: انجام دادن حرکاتی که در تنهایی یا خلوت خود انجام می دهیم و لخت شدن جلوی اینه و وارسی کردن اعضای بدن سپس کمک خواستن از افراد گروه برای رفع مشکل بدن نقش ۵ـ تمرین چهارم: به یاد اوردن خاطره تعریف کردن ان (البته خاطرات نقش مورد نظر ودر خاتمه توضیحات سعید درباره چگونکی تعریف یا روایت یک خاطره رضا جلسه با بازیگران برای مطرح کردن ایده ی پرفورمنسی اینتراکتیو. روز اول: آرمان سلطان زاده (هملت ) شیوا خوش طینت ( افلیا ) نصرالله اوصیا ( هوراشیو ) مریم پاکذات ( ژوکوستا ) میثم امیرزاده ( ادیپ ) علیرضا سلیمانی ( ولادیمیر ) رضا عظیمی راد ( استراگون ) علی محمودی ( چن چی ) میلاد میرزایی ( کامیلو ) روز دوم: فاطمه شمس ( بئاتریس ) شیدا تقی پور ( نینا ) عباس ابوالحسنی ( هنوز قطعی نیست ) طراح و کارگردان: سعید پرسا به نام او مقدمه سیر حرکت فرهنگ عامه، سیر حرکت خُرده هاست و بزرگترین و دقیق ترین مشکل و لکنت در تدریجِ شکل گیری و تطّور آن در دوره های مختلف به مدیریت آن برمی گردد:"مدیریت فرهنگ خُرد"! قشر میانه – روشنفکران، هنرمندان، نویسندگان، اصحاب رسانه – نه متعلق به قاعده ی هرم اجتماعی است و نه وابسته به راس؛ و بنابر ساختبندی اجتماعی باید نقشی مدیریتی با حیثیتی خرده فرهنگی داشته باشد که ندارد یا هنوز به سرانجام مطلوب نرسیده است. مدیریت به مثابه «کنترل و تقویت» نیاز به بررسی امکانات و محدودیت ها دارد و شیوه ی محصول گیری در این مختصات را نشان می دهد. این لیست برنامه ها هم در این جهت یعنی رسین به مدیرت خرده فرهنگی و تثبیت این نقش در روند تطور فرهنگ قاعده و تاثیر بر راس هرم ارائه می شود. ( شیوه ی ارائه ی برنامه ها رئالیستی بوده است و تلاش بر دوری از ذهنیت ایده آل رمانتیک قشر میانه ی ایرانی! ) برنامه های زیرساختی - به وجود آوردن تماشاگران تئاتری معیار سازمان یونسکو برای سنجش سطح فرهنگ یک کشور، تعداد تماشاگران تئاتر آن کشور است. توجه به این معیار می رساند که ریشه ی عزلت تئاتر در جامعه، سطح فرهنگ عامه است . تعریف جایگاه تئاتر در فرهنگ و فرهنگ سازی معرفی اماکن نمایشی و نمایشها شناخت هنرمندان و جریان خلق تئاتری ابزارها: - تبلیغات محیطی و محلی ( دیوار نویسی و تراکت و...) - سمینار های محلی و منطقه ای - برنامه های رسانه ای ( نشریات، تلویزیونها و...) - نقد سیستم سلسله مراتبی (های آرشی) در خلق اثر حکومت استبدادی به یقین تاثیرش بر همه ی شئونات ما مشهود است که یکی همین نسبت تهیه کننده با کارگردان، کارگردان با بازیگر و... در خلق یک اثر تئاتری ( و یا سینمایی ) می باشد که چون هنری گروهی است؛ به قاعده، متاثر از شکل رهبری توده در جامعه خواهد بود. ولی وقتی قشر میانه به سودای دمکراسی در این اوضاع می سوزد عجیب است که هنوز شیوه خلق اثری گروهی با رویکردی استبدادی و عالی به دانی است . درک دقیق کار گروهی و نقش هر عضو معرفی متدهای متفاوت خلق ابزارها : - نوشتن نمایشنامه های کوتاه برای استفاده در اتود های کلاسی آموزشگاه ها - برگزاری سمینارهای درک دموکراسی و خلق اثر گروهی - کارگاه یادآوری ( بازیگری، کارگردانی، تهیه کنندگی ) برنامه های جاری برنامه های جاری این جریان، مربوط به تقویم نمایشی ایران است؛ که بیشتر از برنامه های دیگر "تظاهر" به هماهنگی با فضای غالب بر تئاتر ایران را می کند . - پایه گذاری سنت اقتباسی برای خارج شدن از محدوده ی سانسور - ترجمان نمایشنامه ای تاریخ ایران (یا مرتبط با ایران) از اکنون به پیش - نقل اصیل روایات مذهبی و دینی در مدیوم تئاتر ابزارها : شرکت در جشنواره ها ی خصوصی و نهادهای مردمی فوق برنامه ها این برنامه ها البته نقش اصلی را در برنامه ها ندارند ولی به یمن انجام، یقیناً، به دیگر برنامه ها جلاء و سمت خاصی خواهند داد. و در استمرار، به خودی خود، تعیین کننده و اصیل خواهند شد. برقراری جشنواره ( کافه ای،اتوبوسی،مترویی ) برگزاری بزرگداشت برای جوانان معتبر و خلاق نقد و بررسی نمایشنامه قبل از چاپ برای ترغیب ناشران در کمال ناباوری بعد از ۵ شب اجرا به کار اصلاحیه های عجیبی خورد که با ذات کار متناقض بود. اصلاحیه ها رو نپذیرفتیم و اجرا متوقف شد. چیزی ندیدیم جز زیبایی این بار هم متوقف شد.

مرحله بعدی کار زمانی بود که گروه های نمایشنامه ها از هم جدا شدند.( هملت و افیلیا و هوراشیو)
(ولادمیر و استراگون)(ادیپ و ژاکوست)(بیتریچه و چنچی و کامیلو) هر یک از این گروه ها در گوشه ای خلوت می کردند و در برابر شخصیت های مقابلشون می رقصیدند. این رقص نمادی از ساختار شخصیت مقابل آنها بود. بعنوان مسال ولادمیر کاراکتر استراگون را وارد رقص خود می کرد و به استراگون نشان می داد. هرچند حرکات رقص از دید سایرین و حتی کاراکتر مقابل که شما در حال نمایش شخصیت او در غالب رقص هستید از این حرکات چیزی متوجه نشود.
در گیرودار این تمرین، کاراکتر نینا(مرغ دریایی) با حرکات موزون و رقص مخصوص خود بین بازیگران قرار می گرفت و توجه آنها را به خود جلب می کرد.
سعید یکی یکی کاراکترها را به پشت میز خود دعوت می کرد و کاراکترها روایت خود را در قالب فضای پشت میزی کافه برای سعید تعریف می کردند.
(علیرضا سلیمانی)
نظم گفتار (میشل فوکو)
اخلاق (آلن بدیو)
ادراک شر (آلن بدیو)
این اندام که جنسی نیست (لوس ایریگاری) مقاله
(علیرضا سلیمانی)
بعد از اون میمیک و تنفس رو رو شروع کردیم. همراه با بالا بردن دست نفس رو به داخل بدن هدایت می کردیم و با رها کردن دست نفس رو خارج می کریم. همین عمل رو با پا انجام دادیم.
و سعی کردیم با نگاه کردن در چشم شخصیت مقابل احساس عشق رو برانگیخته کنیم. دستها رو از پشت به هم قلاب کردیم و با بروز حس فیزیکی جلوگیری کردیم.
اتود ها زده شد و با اضافه شدن شخصیت ها ادامه پیدا کرد.
امروز ساعت 9 تمرین رو آغاز کردیم.
| Design By : Night Skin |

